جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

شعر دفاع مقدس

    عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
    عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
    هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
    مادری فرزند خود را هدیه کرد
    در شبی که اشکمان چون رود شد
    یک نفر از بین ما مفقود شد
    آنکه که سر دارد به سامان می رسد
    آنکه که جان دارد به جانان می رسد
    دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
    بی سر و جان تا لقاءالله رفت
    زندگیمان در مسیر تیر بود
    خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
    آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
    آمد از این نقطه طی الارض کرد
    هر که گِرد شعله چون پروانه است
    پیکر صدپاره اش بر شانه است
    تن به خاک و بوی یاسش می رسد
    بوی باروت از لباسش می رسد
    دشمن افکنهای بی نام و نشان
    پوکه ی خونین شده تسبیحشان
    کار هرکس نیست این دیوانگی
    پیله وا می ماند از پروانگی
    افشین مقدم


    این مطلب تا کنون 17 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ دوشنبه 5 مهر 1395
    منبع
    برچسب ها : ,
    شعر دفاع مقدس

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز دوشنبه 4 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر